تبليغاتX
آسمانی بی ستاره
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که ،
- فاصله بين مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
2- قلب شما روزي ۱۰۱۰۰۰ بار مي تپد.
3- دهان شما روزي يک ليتر بزاق توليد ميکند.
4- به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود را حبس کند رکورد اين ماده در جهان ۷.۵ دقيقه است.
5- از دست دادن تنها ۱٪ از آب بدن موجب تشنگي ميشود.
6- مردان روزي ۴۰ و زنان روزي ۷۰ تار مو از دست ميدهند.
7- يک انسان ۸ ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.
8- عضله اي که به شما امکان چشمک زدن ميدهد سريع ترين عضله بدن است شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز چشمک ميزنيد.
9- زنان دو برابر مردان چشمک ميزنند. :-)
10- ناخن هاي دست ۴ برابر سريعتر از ناخن هاي پا رشد ميکنند .
11-حدودا دو سوم وزن بدن از اب تشکيل شده است .۹۲٪ خون ۷۵٪ مغز و۷۵٪عضلات از اب تشکيل شده اند .
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

دو نفر دختر خوشتيپ و سوسول! / دوش از دردسر مشق نجاتم دادند!

دست و پايم بگرفتند و سوارم کردند! / پفک و بستني و ماچ پر آبم دادند!

توي اين منظومه‌ي شهري چه تماشاکرديم! / آن دو باهم جملگي شکلاتم دادند!

آب انگور و هويج و کيوي و آب انار / آنقدر بود که انگار فراتم دادند!

تا سر صبح خرامان همه جارا گشتيم! / صبح يک بربري و چاي و نباتم دادند!

سفر علمي! و رويايي ما گشت تمام! / جمله‌اي فحش از کلماتم دادند!

چون به خود آمدم از ديدن آن خواب لذيذ! / صبح ظاهر شده بود بس که تکانم دادند!

مادرم گفت بلند شو که کلاست دير است / پس از آن لقمه‌اي از نان بياتم دادند!

اشک از ديده چکيد و مخ من تير کشيد! / چو به من توي کلاس ريز نمراتم دادند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

. سلام به همه دوستانی که منو شرمنده کردن امیدوارم که احوالاتتون خوب و روزگار به کامتون باشه این روزا به خاطر مشغله های درسی یه خورده سرم شلوغه . واسه همین نمی تونستم مطالب جدیدی واستون داشته باشم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

نداند رسم ياري بيوفا ياري که من دارم به آزار دلم کوشد دلازاري که من دارم وگر دل را به صد خواري رهانم از گرفتاري دلازاري دگر جويد ، دل آزاري که من دارم به خاک من نيفتد ، سايه سرو بلند او ببين کوتاهي بخت نگون ساري که من دارم گهي خاري کشم از پا ، گهي دستي زنم بر سر به کوي دلفريبان ، اين بود کاري که من دارم دل رنجور من از سينه ، هر دم مي رود سويي زبستر ميگريزد طفل بيماري که من دارم زپند همنشين ، درد جگر سوزم فزون تر شد هلاکم مي کند آخر ، پرستاري که من دارم رهي ، آن مه به سوي من به چشم ديگران بيند نداند قيمت يوسف ، خريداري که من دارم و ... طريق عشق پر آشوب و فتنه است بيفتد آنکه درين راه با شتاب رود ! ! ! گمگشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

ببين پاتو از زندگی من بکش بيرونا؟...من اعصاب مصاب ندارما؟...همينجوری کله رو انداخته پائين اومده تو...هی با تو ام..هی هيچی بهت نمی گم پر رو تر می شی...در رو از روت می بندن از پنجره ميای تو...د خجالت بکش ديگه.... اگه يه دفعه ديگه مزاحمم بشی می زنم ناکارت می کنما؟...اخه مگه من به زندگی تو کاری دارم که دست از سرم بر نمی داری؟...هان؟...اصلآ حرف حسابت چيه؟...از اون موقع که اومدی هی می ری اين ور اتاق هی می ری اون ور اتاق...يه جا وا يسا ديگه ؛ اعصابمو خورد کردی...به لباسام چی کار داری آخه؟...به خدا از دستت هر روز دارم قرص اعصاب می خورم...گوش می دی چی می گم؟...اصلآ می فهمی؟..نفهم با تو ام...گوسفند...الاغ... داری زندگيمو از هم می پاشی بی شعور....همسايه ها از وقتی تو رو ديدن پاشونو اينجا نمی ذارن.... اصلآ من چرا دارم با تو بحث می کنم؟...يه لنگه کفش ۱۰ سانتی حرومت می کنم و خلاص... با سوسک که نمی شه گفتمان کرد؟؟؟!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

ببين پاتو از زندگی من بکش بيرونا؟...من اعصاب مصاب ندارما؟...همينجوری کله رو انداخته پائين اومده تو...هی با تو ام..هی هيچی بهت نمی گم پر رو تر می شی...در رو از روت می بندن از پنجره ميای تو...د خجالت بکش ديگه.... اگه يه دفعه ديگه مزاحمم بشی می زنم ناکارت می کنما؟...اخه مگه من به زندگی تو کاری دارم که دست از سرم بر نمی داری؟...هان؟...اصلآ حرف حسابت چيه؟...از اون موقع که اومدی هی می ری اين ور اتاق هی می ری اون ور اتاق...يه جا وا يسا ديگه ؛ اعصابمو خورد کردی...به لباسام چی کار داری آخه؟...به خدا از دستت هر روز دارم قرص اعصاب می خورم...گوش می دی چی می گم؟...اصلآ می فهمی؟..نفهم با تو ام...گوسفند...الاغ... داری زندگيمو از هم می پاشی بی شعور....همسايه ها از وقتی تو رو ديدن پاشونو اينجا نمی ذارن.... اصلآ من چرا دارم با تو بحث می کنم؟...يه لنگه کفش ۱۰ سانتی حرومت می کنم و خلاص... با سوسک که نمی شه گفتمان کرد؟؟؟!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

Floral Thanks !, Thank You E-Cards

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط علیرضا امینی  |